محمد تقي جعفري

221

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مشخص مىپذيريم ، با اين كه هم فوتونهاى نور مركب است از مقادير بسيار كوچكى كه جريان حركت مستمر آنها را واحد متصل نموده است و هم پنكهء برقى متحرك عبارتست از انتقالهاى بسيار سريع شاخه‌هاى آن كه به جهت ناتوانى ذهن از تجزيهء نقاط انتقال شاخه‌ها به شكل يك دائرهء حقيقى ديده مىشود . پس مىتوانيم شناخت را با نظر به حركت و تحول هر دو قلمرو عينى و حواس و ذهن چنين تفسير كنيم كه هريك از اجزاء جهان هستى كه بعنوان يك موضوع معين براى شناخت منظور مىگردد ، در حقيقت يك جريان متصلى است كه در برابر يك جريان متصل ديگر بنام حواس و ذهن برنهاده مىشود . اجزاء اين جريان را ما مىتوانيم با گسيختن و تفكيك متكثر بسازيم ، يعنى واحدهاى متصل ديگرى را از جهان عينى با واحدهاى متصل ديگرى از حواس و ذهن در ارتباط بگذاريم . 4 - گفته مىشود : آنچه كه از جهان عينى در ذهن منعكس مىشود ، يك صورت كاملا مشخص مانند صورت مشخص كه از اجسام در آيينه منعكس مىگردد ، نمىباشد ، تا بتوانيم آن صورت را به نمود عينى تطبيق نموده و بگوئيم : اين صورت منعكس شده در ذهن عين نموده آن واقعيت عينى است . بنا بر اين ، ما نمىدانيم هويت آنچه كه در ذهنست چيست اين تشكيك كاملا بىمورد است ، زيرا ما به خوبى درك مىكنيم كه ذهن ما از يك نمود معين شكل مشخصى را برداشت نموده است . و مىتوانيم در بارهء آن شكل مشخص فعاليتهاى ذهنى گوناگون مانند كوچك يا بزرگ كردن انجام بدهيم . ما مىتوانيم رنگ صورتى گلى را كه در ذهن منعكس ساخته‌ايم ، بازتر يا تندتر تصور نمائيم . حركت جسمى را كه در درجهء معينى از حركت آن را در ذهن منعكس ساخته‌ايم ، كندتر يا سريعتر تصور نمائيم . حتى در آن واحدهاى شناخت كه هيچ نمودى براى آنها در ذهن نمىيابيم مانند اعداد ، باز با تعينى كه هر يك از آنها در ذهن بوجود مىآورد ، به يكديگر مخلوط نمىكنيم ، عدد 2